Saturday, April 4, 2026

شراره‌های راستی: دادرسی سیاوش

  



شراره‌های  راستی: دادرسی سیاوش

پژنمایشی (تراژدی) خردورزانه در سه پرده

برداشتی از شاهنامه ابوالقاسم فردوسی



"به جایی که زهر آگند روزگار

ازو نوش خیره مکن خواستار

تو با آفرینش بسنده نه‌ای

مشو تیز گر پرورنده نه‌ای

چنین‌ست کردار گردان سپهر

نخواهد گشادن همی بر تو چهر"

— فردوسی، شاهنامه  - داستان سیاوش




 کسان نمایش

 داستان‌پردازها - پنج دااستان‌پرداز- صداهای گاه هم‌آوا، یادمان‌های یل‌ها و گردان

[همسرایی شاهنامه]


سیاوش - شاهزاده ایران، پسر کی‌کاووس،  در زیر سرپرستی رستم

[ با برداشتی  از خردورزی هایدگر - هستی در جهان، پاک‌گهر، دازاین]


سودابه - شهبانوی ایران، همسر کی‌کاووس، شاهدخت هاماوران

[ برداشتی از خردورزی نیچه‌ -  خواست توانائی، دگرارزیابی ارزش‌ها،  باورداشت دیونیزوسی]


کی‌کاووس - پادشاه ایران، پدر سیاوش

[ برداشتی از خردورزی کرکه‌گارد - آزمودگر سه چرخه‌ی زیستن، جهش  دین‌باورانه،  دلواپسی دودلی از بودن]


رستم - یل تهمتن،  جهان پهلوان ایران، سرپرست سیاوش

[ برداشتی از خردوری در منش‌ور کانت  -  باورمند به بایست ها ،  به انجام گمارش ،  به قانون کیهانی اخلاق ]


زرده - کنیز و ندیمه  سودابه 

[گواه، تماشاگر و ابزار]


توس -  ازگردان پر آوازه

[فرمانده گارد پادشاهی]


همچنین: درباریان، پیران مغان میترائی، زنان درباری، نگهبانان و  دیگر درباریان.


یادداشتی درباره   ساختارفلسفی نمایشنامه

این نمایشنامه در کالبد باستانی شاهنامه فردوسی جای دارد و در  همان هنگام  داستان را در چارچوب دستور زبان فلسفی چهاراندیشه‌ی کاملاً مدرن  بیان می‌کند. . سودابه با  برداشتی از فردریش نیچه سخن می‌گوید: او نماد  زیاده‌خواهی دیونیزوسی یا  «خواسته برخاسته از توانمندی‌خواهی»، و «دگرارزیابی همه ارزش‌ها» ست - او اخلاق  از نیاکان رسیده  را، به آوند درخواست و نیاز زیردستان  به پافتاده،  رد می‌کند و  چیره‌گی بر خود را به  آوند بالاترین و برترین  قانون  هستی می‌پذیرد. سیاوش از درون  خرداندیشی مارتین هایدگر به او پاسخ می‌دهد: زبان او زبان «دازاین هابدگر»،  «هستی-به-سوی-مرگ»، ‌«پرتاب‌شده‌گی در هستی»  و تلاش برای یافتن گهر پاک در نهاد خویشتن است - او در برابر سودابه نه از  برای قانون اخلاقی، که بل از سوی وفاداری ژرف‌تر به خودِ ، برای  توانایئ  به خودایستایی  خویشتن،‌  پایداری می‌کند. رستم بر فراز سنگ خارای اخلاقی امانوئل کانت ایستاده است: ودر جهانی اخلاقی او، از زیستنی برگرفته از قانون گیهانی،  انجام گمارش  بدون نیاز به هیچ بند و بست و نادیده‌گیری هر گونه  پی‌امد ، به دور از هر بست و بایست  به آوند  قطب‌نمای همه  هستی‌های فرزانه پیروی می‌کند. کی‌‌کاووس   دارای خویشتنی برگرفته از  خردورزی سورن کرکه‌گارد است: او در سه چرخه‌ی هستی  - شادی زیباشناختی، منش اخلاقی و ایمان دینی   - زندگی کرده   و گزینش او برای سپردن  پی‌گرد و دادرسی سیاوش  به آتش، کردار پادشاهی  دارای  باور به خود نیست، که بل  کردار مردی است که به مرزهای فرزانه‌گی  خویش رسیده و لرزان ونگران  به «جهشی  دین‌باورانه»   روی‌می‌آورد.

آتش در  کانون این  نمایش پژمان‌گین تنها ابزاری داستانی نیست. این آتش نقطه برخورد هر چهار خردورزی فلسفی  است: ویران‌گراست ( خیزش نیچه)،  آشکارگر و پرده بردار از هستی  (آلتئیای هایدگر)، در قانونی فراتر از سوگیری انسانی  به داوری می‌نشیند (بخردی کرداری  ناب، کانت)، و خواستار زانوزدن  یقین  در برابر ایمان   ( «جهش دین‌باورانه» کرکه‌گارذ) است.   این نمایشنامه نمی‌تواند این تنش‌ها را  چاره کند - بلکه در آنها خانه می‌کند.

پیش‌درآمد

( در میانه  صحنه‌ی تاریک.  زبانه‌‌های آتشی  شعله‌ورند.  داستان‌پردازان نمایش از میان سایه‌ها  به درون می‌آیند،  آنها جامه‌‌هایی خاکی‌رنگ،  که گویی   از  برگ‌های آرایه شده شاهنامه بافته شده‌اند در بردارند.  نغمه‌ی تاری  در دست‌گاه سه‌گاه  سخن و گاه هم‌آوائی آنان را همراهی‌مس‌کند.) 


 داستان پرداز یک: 

پیش از آنکه خرمن آتش  زبانه کشد - پیش از آنکه سیاوش بی‌گناهی به داغی سوزان آتش پاسخ دهد - بیایید به یاد آوریم که چه‌گونه جهانی ما را به این‌کجا رسانیده است.

داستان پرداز دو: 

کی‌کاووس پادشا ه  ایران بود،  که با نبردافزارهایی سترگ و بی‌مانند و دلی بی‌آرام،  هر چهار گوشه‌ی سرفرازی  را درنَوَردیده بود. او بود که همیشه با زخم‌هایی تاره  و  دست‌آوردهایی  زودگذرازکارزارها بازمی‌گشت. او پادشاهی بود که هرگونه خوش‌کامی را که  زندگی زیبا‌شناسانه    در ارمغان داشت چشیده بود و در ته‌نشین  هر باده که می‌نوشید، هنوز تشنه‌گی‌ بی‌پایانی را می‌یافت که سیرآب نمی‌شد.  بارگاه او شکوه‌مند و  جادوئی  بود.

 داستان پرداز سه: 

 پسرش سیاوش  هنگامی که  به این بارگاه بازگشت ،  به سختی    به شاه‌زاده‌گی  شناخته می‌شد، زیرا پرورش اورا کی‌کاووس به رستم، حهان‌پهلوان ایران، سپرده بود .   و تهمتن او را نه در میان پرنیان  و زر و  نیرنگی‌های دربار ، که بل در دشت‌های فراخ،  گستره‌هایی که بادها در آن خاموشی را می‌آموزند و اسب‌ها وفاداری را پرورده بود. رستم نه‌تنها به پسرک کمان‌گیری و سوارکاری، که کرداری کم‌یاب‌تر و دشوارتر را نیز آموزانید:  سخت‌گبری در  به‌خودپائی  به همان‌هنگام که جهان  با  خودپائی  سرحنگ دارد و به‌ فرمان‌بری  پافشاری می‌ورزد .

 داستان پرداز چهار: 

  و سودابه -  شه‌بانوی ایران، شاهدخت کشورهاماوران، زنی با زیبایی ویرانگر و هوشی ویرانگرتر، که از آن سوی  آب‌ها به  بارگاه  کی‌کاووس آمده بود و خویشتن را برای پادشاهی که همیشه ناهمانندی میان عشق  و داشتن را درنمی‌یافت، ناگزیراز به‌دست‌آوردن‌اش  نموده بود. درنهاد او پلیدی و ستم‌گری‌ئی  نبود که  به‌دست سرنوشت نوشته شده باشد. او  خواستنی  در قفس‌افتاده بود، و خواست‌هایی که در قفس مانده هستند، شگفت‌انگیز و تیزهوش می‌شوند.


 داستان پرداز پنج:  

آنچه در پی می‌آید داستان  روی‌دادی است که  رخ‌می‌دهد به هنگامی که این چهار نهاد -  «خواست شادکامی دیونیزوسی»، «هستی ناب و نیالوده»،«گمارش‌‌باوری  بی‌بروبرگرد» ،  «ایمانی  دودل» -  در میان یک بیدادگری و تک‌کوهی از  آتشی پاک‌کننده‌ ، همه با هم برخورد می‌کنند.


( اندکی درنگ،. شعله آتش  لرزان  می‌شود.)


 داستان پرداز ان به هم‌آوائی: 

همان‌سان که تماشاگر این رویداد هستید، از خود بپرسید:  نشان دادن بی‌گناهی به چه کارست؟ آشکاری آن به چه کسی باید و بده‌کار است؟ و ما - به آوند تماشاگران، به آوند دادرس‌ها، به آوند شهرگاری‌ها - ما چه هستیم  هنگامی که تنها  دادور  راستینی که می‌توانیم انگار کنیم آتش است؟


(نغمه تار خاموش می‌شود.  سپیده دم،  با نور پردازی صحنه، به آرامی در بارگاه  کی‌کاووس    سر می‌زند.) 


شراره‌های راستی: دادرسی سیاوش

    ش راره‌های  راستی: دادرسی سیاوش پژنمایشی (تراژدی) خردورزانه در سه پرده برداشتی از شاهنامه ابوالقاسم فردوسی "به جایی که زهر آگند روز...